تبلیغات تبلیغات

سه سال و هفتاد و پنج صدم

هنوز شوکه بودم. با تعجب به اطرافم نگاه میکردم. سه قاضی روبرویم نشسته بودند.پهلوی دستم مردی بود که اصلا نمیشناختم و وقتی وارد دادگاه شدم فقط به من گفت من وکیل ت هستم! تو ساکت بشین و همه چیز را به من بسپار! و من هنوز گیج و گنگ بودم که به چه جرمی به دادگاه آمده ام. من صبح آن روز مثل همیشه از خواب بیدارشده بودم. نان تست م را که روی ش کره و مربای توت فرنگی مالیده بودم با شیر قهوه و شکر خورده بودم. بعد بلند شدم، صورتم را شستم، مسواک زدم و لباسم را تازه عوض کرده
در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

مطالب پیشنهادی

آخرین مطالب سایر وبلاگ ها

پیوندها